2009-11-1
افغانستان گورستان ارزشها
افغانستان مملکت عجیبی است که شاید بتوان آن را ملغمه ای از پیچدگیها بنامیم بهتر باشد تا یک مملکت اصولا تنها این ساختمان عجیب یک مبنا دارد و آن و آن آشفتگی است و این در حالی است که ساختارهای جغرافیایی سیاسی و حتی فرهنگی منطقه و جهان نه می خواهد و نه می تواند اجازه دهد که افغانستان یک مملکت باشد بلکه کشورهای منطقه و جهان و حتی نه تمدنهای شرقی ( اسلام و کمونیزم) و نه تمدن غربی از این قاعده بیرون نیستند چرا که آنها به یک منطقه حائل نیازمندند تا هم مرزی باشد تا از تنشهای مستقیم بین آنها بکاهد و هم آزمایشگاهی که گاه بتوان آزمایشهایی بدون هزینه در آن انجام داد. و البته آنچه افغانستان را تبدیل به این محیط عجیب نموده است جهل مرکب مردمان این سامان می باشد که گویا از زمانی که بلخ به خواب رفت و هرات مریض شد و شاید مرد ، دیگر چراغ دانش و علم را برای همیشه خاموش نمودند و شاید شکستند ! همانگونه که امروزه کتابهایشان را بر آب می دهند! البته این دو شهر در قرن چهارم و پنجم نماد تمدن اسلامی و به نوعی اتاق فکر آن محسوب می شد و درخشش آن تا قرون 8-9 باقی ماند ولی حتی قبل تر از آن بامیان برای تمدن بودایی و کابل همراه بلخ برای تمدن زردشتی چنین نقشی را ایفا می نمود گویا اعراب و تازه مسلمان شده ها که دربستر همین تمدنها رشد نموده بودند با درک اهمیت دانش و علم تنها به نقل مکان صوری و البته با اصلاحات اسلامی این بار بلخ اسلامی و هرات باستانی را مقر دانش و هنر خود ساختند و خاندانها و شخصیتهای بزرگی در زمینه های سیاسی و علمی و دینی چون برمکیان که برای خود اعراب تعیین تکلیف می نمود و ابوحنیفه که رییس مذهب شد و ماوردی که قرائتی عقلگرا از مذهب ارائه داد و ابو خالد کابلی راوی بزرگ حدیث در نزد شیعیان، ابو ریحان بیرونی چهره ای عمل گرا و تجربه دوست در میان بزرگترین دانشمندان و ابن سینا و … بیرون دادند گرچه گویا همانند هر تمدن افول کرده ای این نقطه اوج همان نقطه فرود هم بوده است و شاید ظهور قدرتمند صوفیان نشانه همین موضوع باشد ….
اما اینک این اوج افتخار دنیای اسلام و تبدیل به حضیض ابتذال آن شده است کافی است نگاهی به سطح سواد و گستردگی و از آن مهمتر عمق آن بیندازیم احصائیه ها نشان داده است که اینک ما از بدترین کشورها با نرخ بی سوادی بالا محسوب می شویم اما عمق آن که مهمتر است بسیار غم انگیز تر است با سوادان ما به طور متوسط شاید از 2 یا 3 کلاس بالاتر نخوانده باشند و این را در سایتها با آن اغلاط املایی فراوان به خوبی شاهدیم از سویی دانشجویان ما نیز غرقه جهل و نادانی و عدم مطالعه و عدم داشتن روحیه انتقادی می باشند و بیشتر از اینکه دانشجو باشند طالب مکتب اند نه حقیقت جویی و نه پرس و جو گری تا حدی که نه تنها اکنون ما علم و اصطلاحات علمی نمی سازیم و به تولید ارزشها کاری نداریم بلکه ارزشهای دیگران را نیز به ابتذال می کشیم
برای اختصار به چند مفهوم مهم ذیل نظر افکنید که چگونه در افغانستان دفن شده اند که معلول جهل و بی سوادی ماست تا امری دیگر.
ابتدا ارزشهای اسلامی:
1_جهاد و مجاهد مسلمان در افغانستان تبدیل شد به گردنه گیران و راهزنان و انحصار طلبان حتی عرب افغانها که از کشور های عربی آمده بودند تبدیل به تروریستان و قاتلان در سطح جهانی شدند…
2_ارزش خون مسلمان که شرفش از مکه بالاتر بود تبدیل شد به سرفه تفنگ مجاهد
3_طالب دینی که مدعی هدایت با عطوفت و رضای مردمان است که “لا اکراه فی الدین” تبدیل به طالبان خون ریز و خراب کننده جاده ها و عمارات و بیت المال مسلمین شد…
4_ بزرگداشت شعایر دینی در دست امثال برادر فاضل به بازیچه ای برای پول درآوردن و تمسخر مذهب مردم تبدیل شد و….
….
….
اما از آن سوی هم به همین صورت ارزشهای غربی هم مفهوم جهانی خود را در این آب و خاک از دست داد و به ابتذال کشیده شد(نه بخاطر بدی این ارزشها بلکه بخاطر فهم نا صواب آن)
1_حفاظت از رای ملت در دست جنگ سالاران (عبدالله ) و پوپولیستها ( بشر دوست ) تبدیل به منازعه و به خطر افتادن اصل دموکراسی و رای مردم گشت.
3_بازار آزاد که تعبیری از عدم دخالت دولت در شرایط عادی در اقتصاد است تبدیل به مستمسک دولت برای توجیه گرانیها و فساد دولتی و بخش خصوصی در عرضه و تقاضای کالاها شد.
4_ دانشجویان کابل با استفاده از همان فضای نیم بند دموکراتیک و لیبرال کابل برآمدند و در محکوم نمودن شایعه هتک حرمت قرآن توسط خارجیها بر ضد همان دموکراسینیم بند شعار دادند خواستار حذف آن شدند (در حالی که شاید در واقع آنها اصلا قادر به درک این عمل پاردوکسیکال خود نبودند شاید بسیاری از آنها دموکراسی را حتی هجی هم نتوانند)
……
……..
……………….