2009-11-1
افغانستان مملکت عجیبی است که شاید بتوان آن را ملغمه ای از پیچدگیها بنامیم بهتر باشد تا یک مملکت اصولا تنها این ساختمان عجیب یک مبنا دارد و آن و آن آشفتگی است و این در حالی است که ساختارهای جغرافیایی سیاسی و حتی فرهنگی منطقه و جهان نه می خواهد و نه می تواند اجازه دهد که افغانستان یک مملکت باشد بلکه کشورهای منطقه و جهان و حتی نه تمدنهای شرقی ( اسلام و کمونیزم) و نه تمدن غربی از این قاعده بیرون نیستند چرا که آنها به یک منطقه حائل نیازمندند تا هم مرزی باشد تا از تنشهای مستقیم بین آنها بکاهد و هم آزمایشگاهی که گاه بتوان آزمایشهایی بدون هزینه در آن انجام داد. و البته آنچه افغانستان را تبدیل به این محیط عجیب نموده است جهل مرکب مردمان این سامان می باشد که گویا از زمانی که بلخ به خواب رفت و هرات مریض شد و شاید مرد ، دیگر چراغ دانش و علم را برای همیشه خاموش نمودند و شاید شکستند ! همانگونه که امروزه کتابهایشان را بر آب می دهند! البته این دو شهر در قرن چهارم و پنجم نماد تمدن اسلامی و به نوعی اتاق فکر آن محسوب می شد و درخشش آن تا قرون 8-9 باقی ماند ولی حتی قبل تر از آن بامیان برای تمدن بودایی و کابل همراه بلخ برای تمدن زردشتی چنین نقشی را ایفا می نمود گویا اعراب و تازه مسلمان شده ها که دربستر همین تمدنها رشد نموده بودند با درک اهمیت دانش و علم تنها به نقل مکان صوری و البته با اصلاحات اسلامی این بار بلخ اسلامی و هرات باستانی را مقر دانش و هنر خود ساختند و خاندانها و شخصیتهای بزرگی در زمینه های سیاسی و علمی و دینی چون برمکیان که برای خود اعراب تعیین تکلیف می نمود و ابوحنیفه که رییس مذهب شد و ماوردی که قرائتی عقلگرا از مذهب ارائه داد و ابو خالد کابلی راوی بزرگ حدیث در نزد شیعیان، ابو ریحان بیرونی چهره ای عمل گرا و تجربه دوست در میان بزرگترین دانشمندان و ابن سینا و … بیرون دادند گرچه گویا همانند هر تمدن افول کرده ای این نقطه اوج همان نقطه فرود هم بوده است و شاید ظهور قدرتمند صوفیان نشانه همین موضوع باشد ….
اما اینک این اوج افتخار دنیای اسلام و تبدیل به حضیض ابتذال آن شده است کافی است نگاهی به سطح سواد و گستردگی و از آن مهمتر عمق آن بیندازیم احصائیه ها نشان داده است که اینک ما از بدترین کشورها با نرخ بی سوادی بالا محسوب می شویم اما عمق آن که مهمتر است بسیار غم انگیز تر است با سوادان ما به طور متوسط شاید از 2 یا 3 کلاس بالاتر نخوانده باشند و این را در سایتها با آن اغلاط املایی فراوان به خوبی شاهدیم از سویی دانشجویان ما نیز غرقه جهل و نادانی و عدم مطالعه و عدم داشتن روحیه انتقادی می باشند و بیشتر از اینکه دانشجو باشند طالب مکتب اند نه حقیقت جویی و نه پرس و جو گری تا حدی که نه تنها اکنون ما علم و اصطلاحات علمی نمی سازیم و به تولید ارزشها کاری نداریم بلکه ارزشهای دیگران را نیز به ابتذال می کشیم
برای اختصار به چند مفهوم مهم ذیل نظر افکنید که چگونه در افغانستان دفن شده اند که معلول جهل و بی سوادی ماست تا امری دیگر.
ابتدا ارزشهای اسلامی:
1_جهاد و مجاهد مسلمان در افغانستان تبدیل شد به گردنه گیران و راهزنان و انحصار طلبان حتی عرب افغانها که از کشور های عربی آمده بودند تبدیل به تروریستان و قاتلان در سطح جهانی شدند…
2_ارزش خون مسلمان که شرفش از مکه بالاتر بود تبدیل شد به سرفه تفنگ مجاهد
3_طالب دینی که مدعی هدایت با عطوفت و رضای مردمان است که “لا اکراه فی الدین” تبدیل به طالبان خون ریز و خراب کننده جاده ها و عمارات و بیت المال مسلمین شد…
4_ بزرگداشت شعایر دینی در دست امثال برادر فاضل به بازیچه ای برای پول درآوردن و تمسخر مذهب مردم تبدیل شد و….
….
….
اما از آن سوی هم به همین صورت ارزشهای غربی هم مفهوم جهانی خود را در این آب و خاک از دست داد و به ابتذال کشیده شد(نه بخاطر بدی این ارزشها بلکه بخاطر فهم نا صواب آن)
1_حفاظت از رای ملت در دست جنگ سالاران (عبدالله ) و پوپولیستها ( بشر دوست ) تبدیل به منازعه و به خطر افتادن اصل دموکراسی و رای مردم گشت.
3_بازار آزاد که تعبیری از عدم دخالت دولت در شرایط عادی در اقتصاد است تبدیل به مستمسک دولت برای توجیه گرانیها و فساد دولتی و بخش خصوصی در عرضه و تقاضای کالاها شد.
4_ دانشجویان کابل با استفاده از همان فضای نیم بند دموکراتیک و لیبرال کابل برآمدند و در محکوم نمودن شایعه هتک حرمت قرآن توسط خارجیها بر ضد همان دموکراسینیم بند شعار دادند خواستار حذف آن شدند (در حالی که شاید در واقع آنها اصلا قادر به درک این عمل پاردوکسیکال خود نبودند شاید بسیاری از آنها دموکراسی را حتی هجی هم نتوانند)
……
……..
……………….
ثبت وبلاگ جدید
تحت دسته افغانستان | نظر (1)
2009-10-26
به اختصار شاید بتوان انتخابات افغانستان را در این کلمات خلاصه نمود 1: قومی 2: کم جاذبه 3: پر ابهام 4: تحت تاثیر قدرتهای منطقه ای و جهانی
حال که قریب به 8 سال از راندن طالبان از کابل می گذرد می توان با دیدن نتایج آرا در نقاط مختلف کشور به خوبی شاهد بود که در مورد ملت سازی و یکپارچه گی افغانستان چندان توفیقی به دست نیامده است و اقوام مختلف بدون هیچ اغماضی رفتاری کاملا قومی داشته اند مثلا کرزی عمدتا در مناطق هزاره نشین علی رغم تاکید بزرگان فکری و سیاسی خود که از کرزی حمایت می نمودند به مراتب از بشردوست که بیهوده حتی با تخریب بزرگان هزاره و حتی مزاری دل خود را به آرای اقوام دیگر خوش نموده بود ، عقب بود ، و این در حالی بود جز اینکه او یک هزاره است چیزی دیگری این جذابیت را نداشت.
از سوی دیگر همین عامل قومیت گرایی سبب شد عبدالله تن به نتایج انتخابات ندهد در حالیکه همگان می دانند غیر از تاجیکهای هم تبار او کسی چندان به او دل نبسته بود چرا که او را سنبل جنگها و در گیریهای حکومت مجاهدین و ربانی و نماینده جنگسالاران این قوم تلقی می شد.(البته در میان تمامی قومیتها اقلیتی محدود از فاکتور قومیت گرایی مبرا هستند.)
و حتی عوامل دیگر نیز از تبعات مستقیم و غیر مستقیم همین مقوله می توانند باشند .
در یک کلام منطق قبیله گرایی تنها منطق برتر انتخابات افغانستان است و حکومت کرزی متاسفانه در 8 سال گذشته هیچ توفیقی در گذر دادن افغانستان از این منطق به زبان ملت و ملیت سازی نداشته است .
در اتفاقاتی که در روند انتخابات و شمارش آرا رخ داد شکنندگی دموکراسی تحمیلی به خوبی نشان داده شد نامزدهای ریاست جمهوری تا مرز نابودی همه دستاوردهای سالهای گذشته و پایمال نمودن خونهای ریخته شده پیش رفتند اما به هر حال باید از بدتر شدن اوضاع از هر جا که شده جلوگیری نمود و در این راستا قبول دور دوم انتخابات به هر حال گامی به پیش بود اما عبدالله که می داند این بار آرای کمتری خواهد داشت چرا با پیچیده نمودن اوضاع و شرط گذاشتن این چنین درصدد حادتر نمودن اوضاع است آیا شیرینی رویای قدرت او را تا این حد نادان ساخته که درنیابد این اوضاع به نفع هیچ قومی نیست ؟ امید است که عقلا و بزرگان و فرهیختگان تاجیک مهار عبدالله را در دست داشته باشند و به او بفهمانند که دوران جنگ سالاری باید روزی تمام شود و صد سال بعد تاریخ باید به تدقیق در امور امروز ما بشیند.
تحت دسته افغانستان | نظر (1)
2009-10-21
در این نوشتار عمدا کلمه شیعه آمده است و نه تشیع چرا که ممکن است بتوانیم بین این مفاهیم تفاوت مفهومی قائل شویم به این معنا که شاید تشیع دقیقا آن چیزی نباشد یک شیعه به آن معتقد است البته این سرنوشت مختص تشیع نیست بلکه همه مفاهیم مشابه مثلا اسلام و یا تسنن و یا… هم می توانند چنین تفکیکی را حد اقل در بعضی از دیدگاهها ی غیر پراگماتیستی قائل شد. که البته نوشتار کنونی این دغدغه را ندارد. تفکر شیعی دچار نوسانات مختلفی شده است و یک حرکت در یک خط راست و با شتاب صفر یا حتی شتاب ثابت تلقی نمی شود کافی است به نحوه معرفی امامان توسط امام قبلی نگاهی بیندازیم و شک و تردیدها و سوالات بی جواب که گاه برای عده ای هرگز جواب نیافتند و به این صورت فرق مختلف شیعی شکل گرفتند نشان از این تحولات است که البته شاید محیط دیکتاتوری ایجاد شده توسط حاکمان دلیل آن باشد اما به هر دلیل این چیزی است که روی داده است و ما مخصوصا اکنون سه فرقه اصلی شیعی را که در قرون متفاوت یکی از آنها دارای قدرت بیشتری بوده است با نام اسماعیلیه، زیدیه، جعفریه، می توانیم نام بریم و در میان هرکدام نیز باز این مسئله رخ می دهد اما چون تکیه اصلی ما اینک شیعه جعفری و دوازده امامی است چرا در حال حاضر قدرتمندترین جریان شیعی است در درون این مذهب نیز مسائلی مهم دچار همین تغییرات است کافی است به مسئله خمس و سهم امام که یک دهم اضافه درآمد خالص با کسر هزینه های سال یک شیعه است نگریسته شود، بعد از غیبت امام، فقها و مردم در چگونگی ادای این قسمت از خمس درماندند چرا که قبلا به امام پرداخت می شد و اکنون متولی خاصی نداشت در ابتدا و برای حداقل چند دهه ابتدایی غیبت که شاید تصور می شد غیبت امام چندان طولانی نمی شود این پولها به صورت دفینه در زمین قرار می گرفت، اما در دهه های بعد و با طولانی شدن غیبت تصمیم گرفته شد پول ها را مرجع فقهی و یا علمی راوی حدیث به مصرف مطلوب امام برسانند و همین افت و خیز در چگونگی برخورد با مسئله حدیث معصوم (در قالب کلی تر قلمرو حدیث(دین) و دلالت آن) توجه می نماییم که همواره برای شیعیان مطرح بوده است ابتدا در برخورد رادیکال که البته شرایط گفتمانی از قبیل سطح جمعیتی و ساختار قدرت و سایر فاکتورهای محیط آن را ایجاب می کرد، گرایش غالب علما و جامعه تشیع به سویی تفکر اخباری گری بود گرچه تفکر عقل گرا با امثال جنید بغدادی نیز در برهه ای از زمان به وجود میآید اما هیچگاه مجالی برای طرح نمی یابد این روند ادامه می یابد تا اینکه شیعیان موفق می شوند دامنه نفوذ و قدرت خود را از حوزه عراق به سایر نقاط پیرامونی خصوصا ایران در حدود 400 (در زمان صفویه) سال قبل منتقل سازند این انتقال قدرت ویا افزایش جمعیت و قلمرو احتیاج به رویکرد جدیدی داشت که بتواند با ساختارهای جدید هم خوانی داشته باشد بنابراین این بار اصولیون یا همان مخالفان اخباری گری و به عبارتی جریان اجتهاد، قدرت را برای همیشه به دست گرفت و تاکنون ادامه داشته است (چرا که اکنون با اخباری گری یا قلمرو دین شدیدا محدود می شد یا جامعه شیعی روند اضمحلال و نا توانی را خصوصا در مقابل جوامع رقیب می پیمود ) و همواره تفکر شیعه که جز در سالهای حکومت علوی در شرایط نامساعد و پر اختناق و خفقان شکل گرفته بود و بنابراین رادیکال، عمدتا ضد حکومت و دور از اجتماع و در انزوا به سر می برد کم کم به سوی اجتماعی تر شدن و همدلی و هم گامی بیشتر با حکومتها گام بر می داشت به این ترتیب در زمان حکومت صفویان و خصوصا قاجاریه علمای شیعه در اموری حکومتی و اجتماعی همانند جهاد با روسیه شدیدا دارای نفوذ و اثرگذاری شدند چرا که اولین جنگهایی بود که یک جامعه با نام شیعه دچار آن می شد خصوصا از ناحیه دشمنان غیر هم دین و این مسائل سبب اثرگذاری بیشتر فقه هم می شد به عبارتی هر روز فقه شیعه همانند فقه سنی بیشتر با احکام اجتماعی روبرو می شد تا جاییکه میرزای شیرازی در عراق در مورد امری سیاسی – اقتصادی (امتیاز تنباکو) فتوا به تحریم استفاده از آن با زبانی فقهی داد و عدم اجرای حکمش را معادل با محاربه با امام زمان تلقی نمود و این فتوی باز به نوعی نقطه عطف شیعی و قلمرو دین در ابعاد مختلف بر می گردد …همین رویکرد ادامه یافت در نهضت مشروطیت در ایران که از طرف جامعه شیعی در عراق کاملا دنبال می شد شیعه با برخورد تفکرات غربی مواجه شد و عمق استراتژیک این تفکر یعنی حوزه نجف و علمای تهران با زوایایی از اندیشه های جدید مواجه شدند که خود تفکرات و موضعگیریهای جدیدی را در میان شیعیان به دنبال آورد چنانچه آیت الله نائینی با کتاب تنبیه الامه خود به استقبال دموکراسی و تن دادن به قانون اساسی رفت و حکومت را امانت مردم در دست حاکمان تلقی نمود و گام های استواری به سوی جمهوریت برداشت از سوی دیگر علامه فضل الله نوری در جناح مخالف، به طرفداری از نظام سلطنت برخاست. همین مساله یعنی اجتهاد و حیطه آن و برداشت عقلی و مقدار آزادی عقل در برداشتهای دینی ( به عبارت قدیمی نحوه مواجه با حدیث وسنت) با ظهور چهره ای برجسته از مجتهدان رنگی دیگر به خود گرفت این چهره اثر گذارترین مرد در قرن حاضر در تفکر شیعی، امام خمینی بود او توانست به نحوه چشمگیری این تفکر را غلبه دهد که دین قلمرو حداکثری دارد و علمای دینی متکفل دنیا و آخرت مردم هستند و خصوصا باید از صحنه های سیاسی غافل نباشند و حضور کم رنگ در امور اجتماعی یعنی عدم ایفای وظایف الهی، (گرچه اکنون ما در مورد مبانی این تفکر بحث نمی کنیم اما عده ای از صاحب نظران این تفکر را بیشتر در مجرای عرفان و نیز فلسفه افلاطون با روایت فارابی قابل درک می دانند (چرا که امام خمینی در این مباحث به نحوی صاحب نظر بوده است) با این دلیل که حوزه نجف (به غیر از شهید صدر که عده ای او را پدر معنوی قانون اساسی ایران می دانند) هرگز با این برداشت ظاهرا روی خوشی نشان نداده است.) و با این نظریه بود که علما که همیشه ایاک ومصاحبه السلطان را در ذهن داشتند اینک خود سلطان شدند و رویکرد شیعه کاملا متفاوت شد اینک در سراسر مناطق شیعی طلاب و علما پا به صحنه سیاست نهادند و ظهور شهید مزاری، علامه عارف نقوی، شهید سید عباس موسوی و …را باعث شد که آنها به تشکیل احزاب و در دست گرفتن اداره آنها و نه تنها هدایت از دور آنها همچون گذشته اقدام نمودند و …. اما نباید از نظر دور داشت که این تفکر حداکثری اینک که دیگر نمی تواند تنها تقصیر مشکلات را به عهده حاکمان جور دهد با چالشهای عمده ای روبروست و در اثر همین چالشها بود که در ایران نهادی به نام تشخیص مصلحت نظام شکل گرفت که و در راس آن یک آیت الله است و به نوعی قانونهایی را که شورای دینی ناظر بر مجلس مخالف دین تشخیص می دهد با نوعی مصلحت اندیشی بسیار شبیه استحسان یا مصالح مرسله در فقه اهل سنت، تصویب می کند و قبل تر از آن حتی خود اجتهاد و کار گرفتن از اصول نیز به نحوی پا را جای پای اهل سنت نهادن تلقی می شود و به این صورت گرچه ظاهرا منابع معرفت شناختی تا اندازه ای متفاوت است و تاریخ شیعه و سنی تمایز دارد و با گذشت زمان تفاوتها رنگ می بازد چرا که شیعه خود مهار قدرت را در دست دارد و اینک تنها ناقد قدرت نیست. ولی با این حال نباید قطعا این سرنوشت را پایان کار این تفکر قلمداد نمود اکنون جکومت دینی ایران که عمق راهبردی جهان شیعه است تنها با سنت گذشته و تفکرات مخالف در دنیای اسلام روبرو نیست بلکه نحوه مواجه با مدرنیته و پیامدها و مظاهر آن آینده این تفکر را رقم می زند هم اینک در پی اتفاقات قبل و حین و بعد از انتخابات ریاست جمهوری و اعمال حاکمان دینی یا مدعی دین، زمزمه هایی در تهران مبنی بر ایجاد حکومت سکولار به گوش می رسد و باید تعجب نمود که حتی در آنجا سران اصلاحات را که بیشتر آشنا با مسائل و تفکرات جهان غرب هستند را روحانیان کار کشته که عمدتا سالها در جهان سیاست و فرهنگ بوده اند تشکیل می دهند و برعکس رهبران جناحهای سنتی را نظامیان و یا روحانیان جوان، بنابراین در کوتاه مدت و میان مدت آینده این وضعیت چندان قابل پیش بینی نیست و حتی رئیس جمهور سنت گرا و محافظه کار ایران که پشتیبانی محافل نظامی را با خود دارد در اقدامی که خشم آیت الله های سنتی را برمی انگیزد قصد دارد چندین زن را به عنوان وزیر در کابینه اش جای دهد و این نشان می دهد که تفکرات مدرن به هر حال جریان خواهد داشت و البته قدرت گرفتن جناحهای اصلاح طلب آن را تسریع می کند و از سویی همین اقدامات رئیس دولت و نیز شائبه تقلب در حکومتی که خود را تنها حکومت مشروع و مقدس جهان می داند روز به روز فاصله آیت الله های سنتی را با حکومت افزایش می دهد و شاید دوباره در میان این افت و خیز تفکرات نجف قدرت گیرد و یا دین همانند و کلیسا در عصر رنسانس تن به واگذاری قلمروهایش به نفع علم داد هم اینک سرنوشت تفکرات دینی به این سو تمایل یافته باشد گو اینکه رهبر ایران که به نوعی در راس هرم تفکرات حداکثری قرار دارد با دریافت همین موضوع به بازنگری کتب درسی دانشگاهها و تقلیل علوم و دانشگاهها و دانشجویان علوم انسانی رای داده است. از سوی دیگر مسائل لاینحلی در برابر هر حکومت دینی و تفکرات حداکثری در دنیای معاصر قرار دارد همانند چگونگی برخورد با مسئله ملت- دولت که در اوضاع بحرانی منطقه که به نوعی متاثر از اوضاع انقلابی ایران بود برای همسایگان یعنی برای شیعیان عراق که بعد از پیروزی انقلاب ایران دیگر مرکز شیعیان تلقی نمی شود و نیز شیعیان افغانستان از اهمیت فراوان و برای فرد-فرد آنان مهم تلقی می شد و آنها تصور ساده و بسیط دینی را از ایرانیان توقع داشتند البته این مسئله به اینجا ختم نمی شد بلکه شعارهای دینی ایرانیان نیز به ابعاد آن می افزود و این مسائل و تصورات باعث شد شیعیان افغانی و عراقی در جنگ ایران با دولت صدام به نحو چشمگیری تشریک مساعی شرکت و حداقل همدردی داشته باشند اما بعد از جنگ و دوران ثبات آنها تنها به چشم حرامیانی که نباید از بیت المال ایران مه حرام نیست استفاده کنند (سخنان یک نماینده نهاوند درمجلس ایران در مجلس ششم یا پنجم) قلمداد شدند و سخنان رفتارهای دولت اصولگرای احمدی نژاد در دوره نهم به این معضل وتضادهای فکری بیش از بیش افزود و… اما اینک نحوه رفتار متفکران شیعی در کشورهای مختلف و صاحبان قدرت در ایران در برابر این مسائل به نحو موثری آینده فکر شیعی و حداقل در ساحه سیاسی و اجتماعی و مخصوصا سرنوشت قرائتهای حداکثری را رقم خواهد زد و البته نباید نادیده گرفت در نگاه کلی تر عده ای از تحلیل گران ظهور جنبشهای تندرویی چون القاعده و طالبان را نشان از جدی شدن انکار ناپذیر هجوم فرهنگی و فکری غرب بر جهان اسلام می دانند که دیگر از مرحله تغافل و… گذشته است و باید برای همیشه تعیین تکلیف نمود. اما با تمام این توصیفات نباید از یاد برد که ادعاها و اعتقادات تمامی ادیان قابلیت ابطال پذیری را ندارند و بنابراین قابل رد هم نیستند همچنانکه تحقیق ناپذیرند و به مخالفان قابل اثبات نمی باشند بلکه مقوله ای مربوط به باورها و پیش فرضهاست ولی شیعه اعتقاداتی دارد که جنبه نقدپذیری آن را بیشتر تحت تاثیر قرار می دهد و غیر قابل خدشه تر می کند که مهمترین آن انتظار برای ظهور امام دوازدهم است و این یعنی باز بودن دین و راههای گشوده برای گریختن از تنگناها و انتقادات وارد بر سایر رقبا که باز نقاط مثبت و منفی فراوانی دارد….
تحت دسته افغانستان | نظر (0)
2009-09-22
امسال كه به طور عجيبي ( به صورت غير عجيب هميشه اتفاق مي افتد، به نظر مي رسد كه تنها در خود اختلاف، اختلافي نيست!!؟) بين علماي طراز اول شيعه در مورد روز عيد فطر اختلاف روي داد، علماي شيعه افغاني نيز بي نصيب از اين مسئله نماندند و در ميان شيعيان افغان نيز سر در گمي عجيبي مشاهده شد . در حاليكه جناب آيه الله محقق كابلي همراه رهبر ايران و علامه فضل الله لبناني، عيد را روز يكشنبه اعلام نمودند و ادعاي رويت در شامگاه شنبه را داشتند ، اما جناب آيه الله فياض همراه ساير علماي شيعه در قم و نجف و مشهد مدعي بودند كه چون هلال ماه شوال در شام شنبه ديده نشده است پس روز يكشنبه عيد نبوده و بايد دوشنبه عيد باشد ، اما هر كدام منابع مشخصي را معرفي نمودند مثلا جناب آيه الله سيستاني كه دفاتر مخصوص نجومي عملي و آموزشي دارد وقتي مي گويد. ديده نشده منابع او مشخص است و نيز رهبر ايران وقتي مي گويد هلال رويت شده ، باز منابع مشخصي را معرفي مي كند و راديو و تلويزيون ايران با آنها مصاحبه مي كنند ، اما جناب آيه الله كابلي و آيه الله فياض تا كنون منابع مشخصي را معرفي ننموده اند
اما آنچه عقل ما حكم مي كند اين است كه وقتي هم سني و هم شيعه عمدتا رويت را ملاك مي دانند (كافي است اختلاف دو روزه ليبي و معمر قذافي را با مثلا تركيه و پاكستان در جهان اهل سنت را شاهد باشيم تا به عمق اختلافات پي ببريم) بايد بتوان با همكاري و همفكري علما ماه آسمان را در يك زمان مشخص و براي يك مكان مشخص يا تمام مكانها (اگر افق را شرط ندانيم همانند آيه الله كابلي و آيه الله فياض) با وحدت عمل بيشتري به نعيين زمان عيد فطر اقدام نمود .
البته بايد اذعان نمود كه مسئله تنها مربوط به نظم اداري يا اجتماعي, يا حتي سياسي نيست و نبايد به آن تقليل داد بلكه براي مسلمين امري عبادي و در مورد شبهاي قدر بسيار داراي اهميت است .
از سويي همه اين بحثها با اين رويكرد مطرح شده است كه ما زبان دين را سمبوليك ندانسته و آن را بيان دقيق امري واقع و با زبان جدي و غير سمبوليك بدانيم و نيز از سوي ديگر اختيارات انسان حاكم و يا فرد مسلمان و يا كل جامعه را در تعيين و يا تحليل و تدليل مواردي چون شب قدر يا عيد فطر وي يا… موثر ندانيم. ( ولي آيا دين براي انسانها و مطابق با نيازهاي آنها نيست و يا زبان آن هميشه جنبه غير سمبوليك داشته است صنايع مجاز، مبالغه، كنايه و محيط نزول و فهم عرب جاهلي و يا بدوي و يا قبيله اي و عشيره اي و فهم مقيد تفسيري در زمان و مكان مشخص، چقدر و چه اندازه در آن موثر خواهد بود؟) كه در اين صورت بايد بحث هاي ديگري را مطرح ساخت كه به مباحث فلسفه دين و نيز خصوصا زبان دين مربوط مي شود. كه بايد در اين صورت در ابتدا با نگاهي برون ديني و نه درون ديني به مسئله نگريست و بعد از موضع گيري درست و قابل قبول در آن، به مباحث احيانا باقي مانده است پرداخت.
تحت دسته افغانستان | نظر (2)
2009-09-17
هيئت ناظرين اتحاديه اروپا رسما خبر از تفلب داد و به اين صورت انتخابات باز هم بيشتر در هاله ابهام قرار گرفت انتخاباتي كه سطح پايين حضور مردم در آن از ابتدا در ذهن آگاهان ، ان را با چالش مواجه نموده بود كه معلوم نبود آيا تهديدهاي طالبان در اين امر دخيل بود يا شخصيت ضعيف كانديداها يا تركيبي از هر دو و شايد برنده از قبل معلوم آن به هر حال شركت 35 فيصدي مردم آن هم بدون در نظر داشت آراي از قبل ريخته شده در بلخ و پكتيا و قندهار و…كه اگر يك ميليون راي ادعايي عبدالله در مورد تقلب كرزي و يا 300 ،400 هزاري مورد ادعاي كرزي در مورد تقلب عبدالله توسط عطا محمد نور را از آن كسر كنيم شايد شركت مردم 20 فيصد هم نشود كه اين آمار ضعيف براي هيچ رييس جمهوري مشروعيت آور نيست.از سوي ديگر، اينكه تقلب نشده باشد در هيچ سطحي، از جانب هيچ كسي قابل پذيرش نيست چرا كه ما به نوعي بايد بپذيريم كه در مملكت تقلب زندگي مي كنيم و حتي منطقه ما را تقلب پر نموده است كه بوي تعفن آن گوش افلاك را كر نموده است!!! اما در اين آشفته بازار اكنون چه كسي رييس جمهور است ؟ عبدالله جنگ سالار كه از قبل از انتخابات خبر از حملات نظامي و لشكر كشي داده بود يا كرزي كه انديشيد با گردآوري رهبران اقوام بجز عطا محمد نور تمام فاكتورهاي موفقيت را دارد يا بشردوست پوپوليست ؟ اينكه كدام يك صلاحيت دارند جوابش را مردم افغانستان با عدم شركت خويش در انتخابات داده اند و جاي كنكاش در اين مختصر نيست اما اكنون كه اين انتخابات نه باعث آبروي افغانستان بلكه باعث بي آبرويي آن شده است بايد متقلبين اصلي را به محاكمه سپرد تا رييس جمهور يك مملكت اين گونه تعيين نشود چرا كه اخلاق و صداقت يك ملت (اگر تا حالا چيزي مانده باشد) زير سئوال مي رود . جاي شك نيست كه كرزي با موضعگيريهاي متناقض خويش از طرف دموكراتهاي آمريكا و نيز اروپا كه اكنون پس از توني بلر به دست ساركوزي فرانسوي افتاده است و فرانسه هميشه منافع مشخصي را در افغانستان دنبال نموده است و خصوصا اينكه هم عبدالله و هم بشردوست به نوعي بخاطر تحصيل در فرانسه و يا همان ملاك قبلي مورد تاييد و حمايت آن دولت بوده است حمايت نمي شود و كرزي در واقع بعد از بوش دجار نوعي عدم وجود ياران بين المللي است ( هر چند او با بي تدبيري سعي نمود كه با نزديكي با روسيه و ايران و اعراب اين ضعف را بپوشاند غافل از اينكه ..) و اوباما شخصيت ضعيفي است كه كاملا در صحنه سياست خارجي به متابعت بي چون و چراي اروپاي فرانسوي بسنده نموده است علاوه بر اينكه كرزي با جمهوري خواهان رابطه داشت و نه با دموكراتها، و اين مسائل قطعا در ميزان و نحوه انعكاس تقلب بسيار اهميت دارد. كافي است بنگريم كه علي رغم ادعاي تقلب جناب عطا نور والي هنوز هم جنگ سالار بلخ اين مسئله انعكاس چنداني در رسانه هاي خارجي ندارد. اما اگر اينجا افغانستان نبود و يك مملكت ديگر مي بود جا داشت كه جناب اشرف غني كه متهم به نژاد گرايي شديد (ضعيفش را در افغانستان همه دارند!!) است و جناب بشر دوست كه تنها چيزي كه خوب بلد است تخريب ديگران است و نه ساختن يك مملكت ( شايد منطقه هم با وجود دو پوپوليست مقبول تر شود !) به دور دوم راه مي يافتند و جناب كرزي و عبدالله بخاطر تقلب به دادگاه كشانده مي شدند.
تحت دسته افغانستان | نظر (0)
2009-09-11
ابتدا مي خواستم با فراغ بال از اين بنويسم كه چرا هزاره ها به مردي پوپوليست اين اندازه راي داده اند و يا تاجيك ها نتوانسته اند غير از جنگ سالاران هيچ فرد ديگري را در اين سالها به افغانستان عرضه كنند و يا چرا حامد كرزاي با نزديك به 8 سال حكومت اين اندازه مفتون و شيفته و يا اسير قدرت است اما گر چه هميشه از سخن گفتن از دين و مقوله هاي ديني برايم سخت و شايد غير جذاب بوده است اما در شب شهادت امام علي (ع) سخن نگفتن از علي (ع) بسيار دشوار است چرا كه او را هرگز نتوانسته ام در يك قالب خاص جاي دهم و به اين وسيله خود را از انديشه نسبت به او رها سازم خصوصا كه سخنان و رفتارهاي او بسيار فراتر از زمانه اش، داراي پژواكي دلنشين بوده است نمي دانم او چرا در قالب رفتارهاي قبيله اي عرب كمتر قابل ارزيابي است او حقيقتا به چه مي انديشيده است و تا كجا ؟ شاهد اين ادعايم و اين حيرتم رفتارهاي عجيب و غير قابل پيش بيني اوست در قبال مقوله قدرت، و چگونگي نگرش و بي اعتنايي فوق العاده او به آن در جهاني كه بزرگي قبيله و قدرت و سرعت فرود آمدن شمشيرها تنها ملاك قرار گرفتن در راس هرم قدرت بوده است، چرا او با قبيله قريش رفتارهاي سرد دارد و يا به عبارتي ديگر چه عاملي در او بود كه قريش (قبيله خودش) او را شايسته در راس قرار گرفتن در اين هرم نمي دانست؟ چرا در جهاني كه افكار عمومي آن، همان معاملات پشت پرده با تعداد انگشت شمار رهبران قبايل است او با فشار توده ها و يا لااقل طبقات نسبتا مياني و نه رهبران قبايل براي بدست گرفتن زمام شتر خلافت تحت فشار قرار مي گيرد و جالبتر اينكه او بارها از اين امر استنكاف مي كند. چرا او به سان رهبران ديگر نيست كه براي بدست گرفتن تخت قدرت با اين شيريني فوق العاده اش كه از ابتداي بشريت همواره قدرتمندان براي دست يازيدن به آن از هيچ حيله اي همانند حفاظت از دين يا برتري ملي و… و با هر طريقي چه خواب و رويا و مكاشفه و ..و يا تقلب در آراي مردم و يا اتهام تقلب (تقلب در خود تقلب (بعضي معتقدند اين يكي محصول انحصاري افغانستان است!)) و.. فروگذار نمي كنند. از آن جالبتر در همان دوره محدود پذيرش قدرت، كه با اجراي شرط او كه بيعت صحابه و گروه ها ي مرجع فكري جامعه آنروز و به صورت آزادانه و به دور از خشونت و اكراه صورت پذيرفت او به لذت جويي از اريكه قدرت تمايلي ندارد در حالي كه مقدسترين جامه را به تن دارد، اما در مداين عراق وقتي با استقبال مردمي مواجه مي شود كه با پاي پياده در ركاب او قصد دويدن و يا همراهي را دارند آنان را با عتاب و تندي فوق العاده از خود مي راند و اين كار را اظهار ذلت آنان و باعث غرور حكام مي نامد !!! و يا وقتي در اوج قدرت توسط خوارج به چالش كشيده مي شود و حتي در هنگام نماز و سخنراني او ، به او تاخته و حتي او را كافر صدا مي زنند ياران خود را از خشونت منع مي كند و مي گويد كلام را بايد با كلام پاسخ گفت و نه با رفتار !! و حتي سهم بيت المال آنان را قطع نمي كند. آيا او كه امر به معروف و نهي از منكر نسبت به خود را توسط مسلمانان وظيفه ديني آنها مي دانست؟!! و كسي كه كلمه عدل عند امام جائر را بزرگترين عبادت ممكن بر مي شمرد در اوج زيبايي رفتار قرار ندارد؟ آنهم در قرن اول هجرت كه در هيچ نقطه از جهان اين اعمال را نشانه خرد و منطق نمي دانستند بلكه آن را ضعف حاكم قلمداد مي نمودند؟ اگر بزرگان ديگري چون او در ميان مسلمانان حضور مي داشت آيا استبداد در ميان مسلمانان ريشه كن نمي شد؟ و يا اصلا به وجود مي آمد؟ از سوي ديگر او يك ويژگي منحصر به فرد ديگي هم دارد كه آن را مي توان قرار گرفتن او در جبهه مبارزه با تندروي و خشونت ديني است خصوصا در هنگامه مواجه با خوارج كه پيشاني آنها عمدتا پينه بسته بود و تنها خود را مسلمان و ديگران را مهدورالدم و كافر مي دانستند او شجاعانه به انهدام آنها كمر بست و اين همان دردي است كه امروز جهان اسلام با ظهور امثال طالبان و القاعده به آن گرفتار شده است ولي چون امروز علي . و يا كساني در صف او كه از دامان دين و عجين با گوهر اصلي دين اسلام كه سلم و صلح و علم و تعقل است با تند روي ديني بستيزند در ميدان نيست و مخالفان القاعده را تنها غربي ها تشكيل مي دهند نمي توانند اين دمل چركين را بردارند اگر بپذيريم كه در حقيقت در پي شعله ور تر نمودن اين آتش نيستند.
تحت دسته افغانستان | نظر (0)
2009-08-24
انتخابات افغانستان كه بيشتر به بوكس بازي مي مانست با تمام اشكالات خويش پايان يافت اما نكاتي قابل عرض است خصوصا بعد از گپهاي مسخره جناب داكتر عبدالله كه تا هنوز درك نكرده است انتخابات افغانستان ، يك انتخاب قومي است و در اين انتخاب قومي او نتوانست بزرگان اقوام را جذب كنند بنابراين شكست او قطعي بود گرچه كرزي ، به نوعي به دموكراسي و ليبراليسم حقيقي در اين كار خويش متعهد نبوده است چرا كه از فاكتورهايي در پيروزي خود كار گرفته است كه در يك جامعه ليبرال دموكرات از آن استفاده نمي شود و در دراز مدت در صورت از بين نرفتن اين رويه، اسباب مرگ دموكراسي پديد مي آيد اما عبدالله كه خود هم از همان بزرگان سابق اقوام است و بنابراين خود همانند همقطاران خويش از حاميان كرزي ، از جنگ سالاران است و هر هزاره و يا ازبك و يا پشتون و يا تاجيك ، نمي تواند خاطرات روزهايي كه او در كنار ديگر مجاهدان ، به جنگ مشغول بود را از ياد ببرد .
همانگونه كه او و قسيم و قانوني هنوز از بزرگان تاجيك است ، خليلي ، محقق از بزرگان هزاره است و دوستم و سياف و … هم هنوز در ميان قوم خود بزرگ و داراي نفوذ مي باشند و بنابراين در اين فضا امكان پيروزي او وجود نداشته و ندارد.
اما چه شده است كه جناب ايشان مدعي پيروزي است نمي دانم ؟ آيا بهتر نيست ايشان روحيه جنگي را به فراموشي بسپرند و كمي هم تعقل را پيشه سازند و فضاي ملتهب جامعه را آرام سازند حقيقتا ايشان تا حال چه كار مثبتي براي افغانستان انجام داده اند. غير از ثبت خاطرات جنگ در اذهان مردم بيچاره و مفلوك ما به مدت قريب به يك دهه؟!!! تا كسي غير از گرايشات قومي به او راي دهد ؟ قطعا دورگه بودن نمي تواند بر اين خاطرات و پيشينه غلبه نمايد.
خدا را شكر كه ناتو و آمريكا و سازمان ملل حضور دارند و گرنه معلوم نبود جنگ سالاران با افغانستان چه مي كردند؟
تحت دسته افغانستان | نظر (1)
2009-08-17
جرمنی و فرانسه و هنگ کنگ رسما اعلام نموده اند که از بحران اقتصادی بیرون آمده اند و شرایط بازار بورس در آمریکا هم همین رانشان می دهد و این یعنی شکست دوباره آرزوهای بعضی از خیال پردازان که دوران اقتصاد سرمایه داری را رو به پایان دانستند که هم از طرفداران مارکسیسم و هم آنچه اقتصاد اسلامی می دانند در میان آنان دیده می شود مثل گپهای در نماز جمعه تهران توسط سید احمد خاتمی (غیر از محمد خاتمی باید باشد) و نیز از طرف بعضی جریانات چپ در کشورهایی غربی با این مضمون زده شد و ابراز خوشحالی شد اما دریغ از طولانی شدن این میله چرا که به زودی قیمت نفت پایین آمد و میله در کشورهای نفتی عزا شد …ولی اکنون که جهان از بحران بدر می آید برای غرب و کشورهای نفتی خوب است و اما برای ما که نه نگران نیروی کار فراوان در دول عربی یا غربی بودیم همانند پاکستان که چندین میلیون نیروی کار در دولی مثل امارات و عربستان و یا انگلیس و.. دارد و نه نفت و گاز صادر می کنیم و نه کالای صنعتی که مردم در شرایط بحران نخرند تنها نکته ای دارد افزایش نرخ تورم در اثر افزایش سطح قیمتها در جهان خواهد بود هنوز یادمان نرفته که قبل از بحران جهانی قیمت تیل و مواد خوراکه همانند برنج برای ما چه اندازه مشکل پدید آورد.و دولت محترم هم تمام مشکلات را به بهانه بازار آزاد از خود رفع مسئولیت نمودند در حالیکه احزاب و مطبوعات هم چندان موضوع را و…
تحت دسته افغانستان | نظر (1)
2009-08-17
گاهی نوشتن مشکل تر از ننوشتن است و گاهی سکوت سخت تر اما انسان موجودی است که ناچار باید به سخن درآید چرا که دانستن محض به طرز مرگباری کشنده می نمایاند و گاهی به نظرم می آید که منظور ارسطو از تعریف انسان به حیوان ناطق دقیقا همین بوده است!!
چندی است که ماجراهای زندان کهریزک(احتمالا باید ناحیه ای اطراف تهران باشد) ایرانیان را دچار شگفتی و بهت زدگی نموده است اصولا برای اکثر مسلمانان جهان که تجربه ای از حکومت دینی و یا مدعی دین چه با نام مجاهدین یا ملایان یا مولوی صاحبان! یا طالب مسلکان نداشته اند و آن را از دور شنیده اند بسان دهل و مخصوصا اگر اندک پس مانده از سفره دلارهای نفتی اعراب و اعاجم را هم دریافت داشته باشند ، این اخبار غافل گیر کننده است خبر ضرب و شتم و مرگ و… البته اما هیچ افغانی با هر گرایشی در آن نمی تواند شک کند چرا که افغانی با تمام وجودش به مدت تمام سالهای مهاجرتش طعم تلخ ضرب و شتم و حتی جراحت و مرگ را در اردوگاه هایی مانند سفید سنگ و تل سیاه چشیده و دیده و تمام شخصیت او لگد کوب شده است و …
ولی آیا ایرانیان نباید درک کنند که این رفتار و این ماموران و این زندانها و مسئولان با این اخلاق خو می گیرند و وقتی پروار شدند و به آن اندازه این اعمال برای آنها عادی می شود که که دیگر شکنجه شده و قربانی برای آنها موضوعیت ندارد بلکه تنها عمل شکنجه مهم می شود و بنابراین به محض اینکه این افراد و محافل احساس کنند که می توانند مظلوم و ضعیفی را بیابند ، که حتی اگر بومی باشد به عادت خویش رفتار می نمایند و خوی خویش بیرون می دهند و چنین است که حتی احتیاج به دستور مستقیم شکنجه از سوی مقامات نیست زیرا خود به عادت مالوف خود رفتار خواهند نمود…دوستم که مدت مدیدی مهاجر بود قصه نمود که خود دیده است فردی را که ابتدا تنها به پول رهگذران افغانی اکتفا می نمود و مردم محل بی اعتنا بودند و شاید از سوی بعضی حتی تشویق می شد اما 7 سال بعد به جرم سرقت با اسلحه از خانه های اعیانی ایرانیان اعدام شد …و امروز حکایت او در مورد وضع بسیاری از مسائل مصداق تام دارد.
جامعه و فردی که فکر می کند اخلاق برایش مهم است باید آنرا در تمام مسائل خود جدی بگیرد چرا که قطعات این پل به هم تافته شده اند و…
آیا می توان به بهانه غیر قانونی بودن اقامت و مهاجرت هر رفتار غیر انسانی را مرتکب شد ؟ و هیچ هزینه ای هم نپرداخت ؟ چطور ایرانیان رضا دادند که در صدا و سیما و جراید آنها و از زبان مسئولان بلند پایه آنها مدام در مورد زیانهای اقتصادی و اجتماعی موجودات افغانی! سخن گفته شود و آنها تشویق به رفتار خشن با مهاجران شوند اما لحظه ای از فواید این حضور وکار مهاجران سخن گفته نشود ؟ قطعا هیچ اقتصاددان منصف ایرانی نمی تواند از فواید این موجودات! در افزایش نرخ رشد اقتصادی ایران چشم پوشی کند گرچه ممکن است بتواند با دلایلی همانند افزایش نرخ بیکاری، آنان را درافزایش شکاف طبقاتی موثر قلمداد نماید که البته شاید قابل ذکر نباشد که بیشتر ایرانیان از بیکاری تحصیل کردگان خود در رنج بوده اند که در این صورت افغانها رقیب آنها نبوده اند ، از سویی حضور این تعداد خانوار(مصرف کنندگان) آیا به اشتغال زایی و تولید هیج کمکی نرسانده است؟ البته بررسی اثرات مثبت و منفی اقتصادی و یا اجتماعی مهاجرت کاری بزرگ است که در این مختصر نمی گنجد و کار گروپ ویژه ای می تواند باشد و حتی در صورتی که این اثرات برای ایران یکسره منفی باشد باز توجیه گر این تبلیغات و برهم زدن روابط حسنه سنتی دو ملت نیست!!؟
آیا سکوت در برابر این شیوه از جانب ایرانیان منجر به تسری این رفتار یک جانبه تبلیغاتی به افکار و اندیشه ها و مواضع دگر اندیشان ایرانی تسری نکرده و خود آنان را امروز در تیر رس این بلای بد فرجام قرار نداده است ؟!!
البته این شیوه تفکر نه مخصوص ایرانیان و نه حتی مخصوص جهان سوم است بلکه جناب بوش هم جهان را به مخالف و موافق مواضع خود تقسیم کرد و امام جمعه مشهد کروبی را بخاطر نامه اش در مورد زندانها، تروریست می نامد و هم با دلایل مشابه طالبان، به سلاخی شیعیان پرداختند و یا محسنی و ربانی مخالفان سیاسی خود را مهدورالدم اعلام نمودند و… اما تفاوت جهان سوم با جهان اول یا شمال و جنوب این است که در شمال، محافل مخالف تفکر حاکم ، محکوم و ساقط نیستند و جرات و جسارت حرف زدن و حتی تظاهرات و اعتصاب را دارند ولی در جهان سوم حتی سکوت به شدت سرکوب می شود و “تهدید به ورود با سلاح به پایتخت” صورت می گیرد…. و این تفاوت است که در آمریکا بوش بدترین رییس جمهور لقب می گیرد ولی در جهان شرق کسانیکه چنین تفکراتی دارند محبوب ملتها به حساب می آید و این تفاوتها آینده اخلاق و در نتیجه توسعه ( اگر حرف ماکس وبر را در اخلاق سرمایه داری بپذیریم) را در جوامع رقم می زنند و با این تفاوتها است که در جامعه مسلمان، ارمنی ها، مشهور به راست گویی اند و مسلمانان نه و یا در تحقیقاتی معتبر، کشورهایی چون سوئدن و نروژ و دنمارک، مردم در راست گویی و سلامت اخلاقی و اقتصادی (مانند رشوت ستانی یا عدم آن) برترند و ملل مسلمان در رتبه های آخر که اگر دنیا مزرعه آخرت و مرتبه ای از آن باشد حقیقتا مزرعه مسلمانان خشک و بی آب و علف شده است و پیروزی باراک حسین اوباما در آمریکا پیروزی غرب را نسبت به مسلمانان (اگر رئالیست نباشیم و ایده آلیستی فکر کنیم ! نه نسبت به اسلام بلکه تنها مسلمانان!) در اخلاق، سیاست، و توجه به معیارهای انسانیت فارغ از رنگ پوست و مو و عقاید، نشان داده است و
و اما نگارش این سطور دال بر بیگناهی و پاکی ما افغانها نیست بلکه ظلم بزرگ را ما خود بر خویش روا داشتیم و آن قرار گرفتن در چنین هرمی از قدرت است به گفته فوکو مظلوم یا مقهوری بدون گناه وجود ندارد بلکه هر قدرتی که بر کسی روا می شود معلول ساختاری است که در آن ساختار، مقهور قدرت، پایه های آن مقتدر است و بنابراین ما خود اولین و مهمترین و بزرگترین عامل وضع موجودیم شاید خود از این ساختار شادمان باشیم و وجود خود را در آن معنا نموده باشیم …
همین وضعیت بر ما و جامعه ما حاکم است که سبب می شود دولت و هم مقدم بر آن عالمان دینی و به اصطلاح شورای علما با زبان التماس از طالبان که باز خود را ولی مومنین و امیر الومنین می دانند درخواست صلح می کنند و در جواب آنها، تنها به قتل عام بیشتر مردم و تخریب اجتماعی و اقتصادی افغانستان که اکنون نیز چیزی از آن باقی نمانده اقدام می کنند البته شورای علما و هم طالبان چون از نظر ماهوی و نیز خاستگاهها با هم چندان تفاوتی ندارند طبیعی است که لحنی آرام و دوستانه داشته باشند و سکوت جامعه مسلمان در قبال القاعده هم با همین میزان تراز می شود وهنگامیکه در هالند به پیامبر اسلام عنوان تروریست داده می شود مسلمانان بجای سرکوب خاستگاه اصلی آن که اقدامات و تفکرات تروریستی است تنها به تظاهرات ضد دولت و جراید هالندی و دانمارکی مشغول می شوند. بنابر این ما اکنون محتاج به اصلاح و رفرم و یا انقلاب در دیدگاه های دینی و جهان بینی و اخلاقی خویش می باشیم تا وضعیت خود را عاقلانه تر دریابیم.
گرچه جناب فیرحی (در قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام) به پیروی از دکتر عابد الجابری مدعی است که پیامبر علی رغم تلاش خویش نتوانست عقاید دینی را بجای تعصب قبیله گرایی در صدر قرار دهد و با همین منطق برتریت قریش بر دیگر اعراب و اعراب بر دیگر مسلمانان ادامه یافت و که اکنون نیز در فقه شیعه و سنی و نیز رفتارهای مسلمانان رفتار قبیله گرایی تفوق تام دارد و هم در ساحه سیاست و هم حقوق و هم اقتصاد و.. نمود دارد و
طبیعی است که نوشتار حاضر نمی خواهد تمام حقیقت را و از تمام زوایا بنگرد بلکه شاید تا از نگاه یک مهاجر که سالهایی در هجرت بود به بعضی از رخدادهای کشور محل مهاجرت نگریسته شده است شاید این دیدگاه هم بد نباشد و…
تحت دسته افغانستان | نظر (1)
2009-08-7
کانت: “کمال فضیلتی ملتی است که گنده گویی در باره غرور ملی نداشته باشد و حتی بهتر است محاسن ملل دیگر را بیش از محاسن خود در نظر آورد .
در باره روح ملی آلمان …. حکومتها عاشق این حماقتها ( غرور ملی، خود برتر بینی، پست شمردن دیگران، و…) هستند و این ساختکار سازمان جهانی است که به طور غریزی ما را مقید و جدا می سازد : غرایز کوراند و هادی وجه حیوانی ما هستند، اما اصول عقلانیت باید جای آنها را بگیرند. از این رو میهن دوستی و جهان وطنی را باید جایگزین حماقت ملی ساخت.”
از این جملات فیلسوف آلمانی قرن 18 هست و نشان می دهد این فیلسوف و روشنفکران آلمان در سه قرن پیش سخن از جهان وطنی و رهایی از بند ملی گرایی و ناسیونالیسم و…دارند و اکنون کشور هایی بسیاری و اندیشمندان در اکثر بلاد عالم بدان می اندیشند ولی در بعضی نقاط آفریقا و افغانستان حتی از بند قوم پرستی رها نشده ایم و تا حتی ملی گرایی هم راه درازی در پیش داریم. و البته باید چنین باشد چرا که ما هنوز با گذشت قرنها و بلکه هزاران سال در پی اثبات دعوی های مذهبی که مثلا قدرت سیاسی و حکومت و چوکی بعد از فلان نبی باید به دست کدام وصی باشد ؟ و کدام قبیله عربی باید بر تاریخ و فکر ما تسلط داشته باشد آیا از تیم و عدی باشند یا بنی امیه و بنی هاشم و بنی عباس ؟ مغزهای خود را فرسوده نموده ایم و ملا پروری و مولوی سازی می نماییم. و هرگز به مسائل اساسی زندگی انسانی و انسانی زیستن نمی اندیشیم. و هنوز نمی توانیم به رهایی از قید و بند تفکر نماییم ولی آنچه مسلم است قرآن و تورات و انجیل که به انسان آموختند از میان هزاران خدا تنها یکی را و نه بیشتر را به خدایی بر گزیند ، عدالت و آزادی را هدف قرار دادند. ولی اینکه چه قدر به آن نایل شدند و اینک آیا حتی انسان قدرت طلب از خود این وسایل آزادی برای اسارت استفاده نکردند؟ خدا می داند.!!!
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
تحت دسته افغانستان | نظر (3)